تبلیغات
بهترین زندگی - کتاب غریب
شنبه 26 تیر 1389

کتاب غریب

   نوشته شده توسط: محمد    

      همیشه دلم می خواست یک بار عوض اینکه قفسه ی کتاب هایم را موضوعی دسته بندی کنم؛تاریخی،شعر،رمان،فلسفه،مذهبی،سیاسی،بنشینم و شخصیت هایشان را دسته بندی کنم؛منظورم شخصیت خود کتاب هاست.تا حالا این طوری به کتاب هایتان فکر کرده اید؟بعضی از کتاب ها پر جرات و پر اعتماد به نفس اند،حتی اگر حرفی برای گفتن نداشته باشند،خودشان را به رخ می کشند.آدم توی کتابفروشی که می بیندشان،تسلیم می شود.بعضی هایشان با آنکه کلی حرف دارند برای گفتن،کمرو و خجالتی اند و هی خودشان را قایم می کنند.توی قفسه هم باید کلی بگردی تا پیدایشان کنی.بعضی کتاب ها جدی و انعطاف ناپذیرند،به تو مجال نفس کشیدن هم نمی دهند،چه رسد به فکر کردن و نظر دادن اما بعضی هایشان لطیف و آرامند؛دیدنشان هم پرواز می دهد فکر و خیال آدم را و بعضی کتاب ها مهجورند... .

      کتاب می گفت:«من هدایتم.بشارت(نمل/2)نورم(مائده/15).شفاور رحمت(اسرا/82).نمی خواهید مرا؟»
کتاب می گفت:«راهی که من نشانتان می دهم ردخور ندارد!از همه ی راه ها مطمئن تر است و به هدایت نزدیک تر(اسرا/9).شما ها توی گردنه های دنیا،توی این تاریکی ها راه را گم می کنید.راهنما نمی خواهید؟»
کتاب می گفت:«من فرقان هستم(فرقان.1)،می توانم حق و ناحق را نشانتان بدهم،دنیای شما پر از شبهه و فتنه است،پر از صحنه هایی که که تشخیص برایتان سخت می شود،شما ها زود فریب ناحق را می خورید.»
کتاب می گفت:«من برای یاد آوری آمده ام(نحل/44)،آمده ام حقیقت ناب را یادتان بیاورم،شما ها خیلی فراموش کارید.» و من هرچه فکر می کردم چیزی یادم نمی آمد!
کتاب می کفت:«من موعظه هستم(آل عمران/183)نصیحت های مرا گوش کنید» و من سرکش بودم و از همان اولش هم از نصیحت و موعظه و این طور حرف ها بدم می آمد!
کتاب می گفت:«هر قدر دوست داری،هر چقدر می توانی از من بخوان!»(مزمل/20) و من لج کرده باشم انگار،همان قدر که می توانستم هم نخواندم.
کتاب می گفت:«چرا به نوشته های من فکر نمی کنید؟مگر روی دل هیتان مهر خورده است؟»(محمد/24)
کتاب می گفت و ما گوش نمی کردیم.

      ...آها،داشتم از کتاب ها می گفتم،بعضی کتاب ها مظلومند انگار،مهجورند،می توانند برای یک عمر آدم حرف داشته باشند،فکر داشته باشند،برنامه ی عملی داشته باشند،می توانند افق بدهند به آدم،قد نگاه آدم را بلند کنند می دانی رفیق!بعضی کتاب ها حرفشان حق است ولی کسی باورشان نمی کند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم
و قال الرّسول یا ربّ آن قومی اتّخذوا هذا القرآن مهجورا(فرقان/30)

منبع:همشهری جوان/سال ششم/شماره 269/26تیر 89/صفحه ی51

خیلی وقت بود که می خواستم مطلبی درباره ی قرآن و آثار آن در زندگی-البته به شرطی که با تفکر خوانده شود و خوانندگان بتوانند پند های آن را در زندگیشان به کار بندند- بنویسم اما نمی دانستم از کجا شروع کنم.اما وقتی امروز مجله ی همشهری جوان را خواندم . این مطلب را دیدم گفتم خودش است.و تصمیم گرفتم که آن را در وبلاگ فرار دهم.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر