تبلیغات
بهترین زندگی - جسم و روح،زندان و زندانی
دوشنبه 28 تیر 1389

جسم و روح،زندان و زندانی

   نوشته شده توسط: محمد    

-روح انسان در زندان تن گرفتار شده و به اندازه ی عمر یک انسان خواهد بود.روح چاره ای ندارد جز تحمل این زندان سخت...،سخت؟
اما همه ی زندان ها سخت نیستند.یک زندان که زندانی در آن غذای مورد نیازش را بیابد و آنقدر سست باشد که زندانی بتواند بیرون زندان را ببیند(مانند اینکه فقس یک مرغ اسیر را در طبیعت قرار دهی) و فرد زندانی بتواند با زندانیان دیگر و افراد آزاد ارتباط برقرار کند تحملش راحت تر است.
اما چگونه زندان تن را برای روحمان به حریری نازک بر تن آن تبدیل کنیم؟... .

-چرا باید زندان تن را برای روحمان به حریری نازک تبدیل کنیم؟آن را از بین ببریم.تن را از بین ببریم که روح آزاد شود.

-آیا روح تو پس از آزادی و شکستن قفس توانایی پرواز دارد؟یعنی آنقدر قوی شده که بتواند پرواز کند؟هر گاه به قدرت روحت مطمئن شدی می توانی روحت را رها کنی.
و بدان که هیچ وقت چنین اطمینانی به دست نخواهی آورد و همیشه از این که روحت نتواند پرواز کند اضطراب خواهی داشت و آنقدر صبر می کنی تا قفس خودش بشکند.

-من که هیچ وقت مطمئن نمی شوم،آیا لازم است که روحم را قوی کنم؟

-بله،لازم است.چون اگر پس از شکسته شدن قفس مانند کبوتری باشی که قدرت پرواز ندارد،کلاغ ها می برندت.پس از این فرصت که از شر کلاغ ها در امان هستی استفاده کن و آنقدر روحت را قوی کن که پس از شکسته شدن قفس بتوانی پرواز کنی چون پس از آن دیگر فرصتی برای رشد کردن نداری و مراقب قفس هم باش که نشکند؛ولی مراقب باش آنقدر آن را محکم نکنی که عرصه بر تو تنگ شود.تاحدی مراقب باش که نشکند و محافظ تو باشد تا خودت (روحت) را رشد دهی.

-و چه کنم که زندان تنم به حریری نرازک بر تن روحم تبدیل شود؟

-وقتی رشد دادن روحت را در اولویت قرار دهی و برای آن تلاش کنی چنین اتفاقی خواهد افتاد.

-و چگونه روحم را رشد دهم؟  


برچسب ها: روح ، جسم ، رشد ،

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر